Project 6060 – Lesson 33

EN
He is Reading the Newspaper
FR
Il lit le journal
ES
Él está leyendo el periódico
FA
او در حال خواندن روزنامه است
  • EN

    Lesson 33

    He is Reading the Newspaper

    ***

    Translation

    Today is Saturday and a day of rest. The weather is really nice. My family and I are at home. Now I am updating my weblog. My father is on the porch and he is reading the newspaper and drinking his coffee. My mother is in the kitchen and is making sandwiches for an afternoon picnic.

    My sister and brother are in the garden and they are playing. There is a bird on the tree and it is singing. A cat is climbing up the wall. The bird gets scared and flees.

    My father’s mobile rings. He picks up the handset. It’s from the hospital. The condition of one of the patients is bad and he has to go to the hospital. He gets dressed and leaves the house. Like always, we have to go to the picnic without him. Perhaps it’s not such a good thing that father is the most famous surgeon in town.

    My father is a brain surgeon and most of the time he does important and difficult operations. My mother is a vet and she saves the lives of animals. I would like to become a vet like my mother and I would like to work in a zoo. There, I can cure various wild and tame animals.

  • FR

    Leçon 33

    Il lit le journal

    ***

    Traduction 

    Coming soon

  • ES

    Lección 33

    Él está leyendo el periódico

    ***

    Traducción

    Coming soon

  • FA

    درس سی و سوم

    او در حال خواندن روزنامه است

    ***

    متن فارسی  

    امروز شنبه و روزِ استراحت است. هوا خیلی خوب است. من و خانواده ام در منزل هستیم. الان دارم وبلاگم را به روز می کنم. پدرم در ایوان است و دارد روزنامه می خواند و قهوه اش را می نوشد. مادرم در آشپزخانه است و دارد برایِ پیک نیک بعد از ظهر ساندویچ درست می کند.

    خواهر و برادرم در باغ هستند و دارند بازی می کنند.  یک پرنده رویِ درخت است و دارد آواز می خواند. یک گربه دارد از دیوار بالا می رود. پرنده می ترسد و فرار می کند.

    موبایلِ پدرم زنگ می زند. گوشی را بر می دارد. از بیمارستان است. حالِ یکی از بیماران بد است و باید به بیمارستان برود. لباسش را می پوشد و از خانه خارج می شود. مثلِ همیشه باید بدونِ او به پیک نیک برویم. شاید خیلی خوب نباشد که پدرِ آدم معروف ترین جرّاح شهر باشد.

     پدرم جرّاحِ مغز است و بیشترِ وقت ها او عمل هایِ مهم و سخت را انجام می دهد. مادرم دام پزشک است و جان حیوانات را نجات می دهد. من می خواهم مانند مادرم دام پزشک بشوم و دوست دارم در باغِ وحش کار کنم. در آنجا می توانم انواعِ حیواناتِ وحشی و اهلی را درمان کنم.


DIALOGUE 1
DIALOGUE 1
DIÁLOGO 1
مُکالِمه یِکُم
  • EN

    Translation of Dialogue 1

    Maryam: What are you doing?
    Nik: I’m drinking coffee.
    Maryam: Why don’t you drink tea?.
    Nik: I only drink tea for breakfast.
    Maryam: Where’s your father?
    Nik: He’s in the room. He’s watching television.
    Maryam: What’s on television?
    Nik: The news is on.

  • FR

    Traduction de Dialogue 1

    Coming soon

  • ES

    Traducción de Diálogo 1

    Coming soon

  • FA

    متن فارسی مُکالمه اوّل   

    مریم:     داری چه کار می کنی؟
    نیک:  دارم قهوه می خورم.
    مریم:     چرا چایی نمی خوری؟
    نیک:  فقط برای صبحونه چایی می خورم.
    مریم:     پدرت کجاست؟
    نیک:  تو اتاقه. داره تلویزیون می بینه.
    مریم:     تلویزیون چی داره؟
    نیک:  اخبار داره.


DIALOGUE 2
DIALOGUE 2
DIÁLOGO 2
مُکالِمه دُوُّم
  • EN

    Translation of Dialogue 2

    Babak: The telephone’s ringing. Pick up the handset.
    Neda: I can’t. I’m washing the dishes.
    Babak: Ok, I’ll pick it up myself.

    ..

    Babak: Hello?
    Nurse: Doctor Naderi?
    Babak: Yes, that’s me.
    Nurse: Doctor, I’m calling from Dey Hospital. One of the patients is unwell.
    Babak: I’m on my way.
    Nurse: Thank you very much.

    ..

    Babak: I’m going to the hospital.
    Neda: Who was it?
    Babak: It was someone from the hospital. One of the patients is unwell.

  • FR

    Traduction de Dialogue 2 

    Coming soon

  • ES

    Traducción de Diálogo 2

    Coming soon

  • FA

    متن فارسی مُکالِمه دُوُّم

    بابک: تلفن داره زنگ می زنه. گوشی رُ بردار.
    ندا: نمی تونم. دارم ظرف می شورم.
    بابک: باشه خودم برمی دارم.

    ..

    بابک: بفرمایین؟
    پرستار: آقای دکتر نادری؟
    بابک: بله خودم هستم.
    پرستار: آقای دکتر. از بیمارستان دی هستم. حال یکی از مریضا خرابه.
    بابک: الان حرکت می کنم.
    پرستار: خیلی ممنون.

    ..

    بابک: من دارم می رم بیمارستان.
    ندا: کی بود؟
    بابک: از بیمارستان بود. حال یکی از بیمارا بده.


Glossary
Glossaire
Glosario
واژِه نامه

Pronunciation
Prononciation
Pronunciacion
تَلَفُّظ

Alphabet; Shapes & Sequences
Click on image to see all 32 letters and their order and different shapes in Persian alphabet
Alphabet; Formes et Séquences
Clique sur l’image pour voir les 32 lettres, leurs ordres et différentes formes en alphabet persan
Alfabeto; Formas y Secuencias
Haga clic en la imagen para ver todas las 32 letras y sus diferentes formas en el alfabeto persa
اَشکالِ ظاهری و ترتیب حُروفِ اَلِفبا
روی تصویر کلیک کنید تا سی و دو حرف الفبای فارسی و ترتیب و اَشکال مختلف ظاهری آنها را ببینید

Practice and Activity
Pratique et Activité
Práctica y Actividad
تَمرین وَ فَعّالیَت

Free registration to track progress
Inscription gratuite pour suivre les progrès
Registro gratuito para seguir el progreso
ثبت نام رایگان برای پیگیری پیشرفت

kitten App (Gorbeh)
Application de Chaton
Aplicación de Gatito
اَپِ بَچّه گُربه

© 2015- - All Rights Reserved
SEO & Web Design Ottawa by ProLoyalWeb