Project 6060 – Lesson 32

EN
When I Was Ten Years Old
FR
Quand j’avais dix ans
ES
Cuando yo tenía diez años
FA
وقتی ده سالم بود
  • EN

    Lesson 32

    When I Was Ten Years Old

    ***

    Translation

    When I was ten years old, and in year five, I went with my father and mother from Iran to America. We lived in Florida for two years. My father was a vet in a zoo. Every night when he came home, he would tell me about his work and the animals in the zoo. His stories were really interesting and exciting. I always wanted to go there with him one day and see the animals close-up.

    One day I was a bit ill and I didn’t go to school. I really insisted that my father would take me to the zoo. At first my father did not agree, but later he conceded. We were on the road for half an hour until we arrived. I was really excited and forgot that I was ill. First we went to the native animals section and there we saw a number of cows, sheep, donkeys and goats.

    Next, we went to the dinosaurs section. It was much busier there and there were loads of children there. There, we saw the bones of dinosaurs and mammoths, and learnt a bit about their lives. When I was coming out of there, I saw some of my classmates and my teacher. I was really shocked and I wanted to hide behind my father. Just then the teacher called me. I went to him with my father. He asked why I hadn’t gone to school and what I was doing there. My father told him the whole story. My teacher said it was not a problem and that I could see the rest of the zoo with them.

    When I went with my friends to the safari and wild animals section, we rode a special car and went amongst the animals. When monkeys, bears, elephants, lions, tigers, giraffes and the rest of the animals were coming close to the car, we took pictures of them. More interesting than all the others there was a tiger cub that was swimming in the water.

    That day was so much fun. Late in the afternoon, when I got home, I was really tired and fell asleep soon after eating dinner.

  • FR

    Leçon 32

    Le samedi, je vais à l’école iranienne

    ***

    Traduction 

    Coming soon

  • ES

    Lección 32

    Los sábados voy a la escuela iraní

    ***

    Traducción

    Coming soon

  • FA

    درس بیست و یکم

    شنبه ها به مدرسه ایرانی می روم

    ***

    متن فارسی  

    وقتی ده ساله و کلاسِ پنجم بودم با پدر و مادرم از ایران به آمریکا رفتم. برای دو سال در فلوریدا زندگی می کردیم. پدرم دام پزشکِ یک پارکِ وحش بود. هر شب وقتی به خانه می آمد برایِ من از کارش و حیواناتِ باغِ وحش تعریف می کرد. داستان هایش خیلی جالب و مهیّج بود. همیشه دوست داشتم یک روز با او به آنجا بروم و حیوانات را از نزدیک ببینم.

    یک روز کمی مریض بودم و به مدرسه نرفتم. خیلی اصرار کردم که پدرم مرا به پارکِ وحش ببرد. پدرم ابتدا موافق نبود، امّا بعداً قبول کرد. نیم ساعت در راه بودیم تا رسیدیم. خیلی هیجان داشتم و فراموش کردم که مریض هستم. اوّل به بخشِ حیوانات اهلی رفتیم و در آنجا تعدادی گاو، گوسفند، الاغ و بز دیدم.

    بعد به قسمتِ دایناسورها رفتیم. آنجا خیلی شلوغ تر بود و بچّه هایِ زیادی آنجا بودند. در آنجا استخوان هایِ دایناسورها و ماموت ها را دیدم و دربارۀ زندگی آنها کمی یاد گرفتم. وقتی از آنجا بیرون می آمدم، هم کلاسی هایم و معلّمم را دیدم. خیلی تعجّب کردم و می خواستم پشتِ پدرم پنهان شوم. همان موقع آقایِ معلّم صدایم کرد. با پدرم به پیشِ او رفتم. او پرسید که چرا به مدرسه نرفتم و آنجا چه کار می کنم. پدرم برایش تمامِ ماجرا را گفت. معلمم گفت اشکال ندارد و من می توانم  بقیّۀ باغِ وحش را با آنها ببینم.

    وقتی با دوستانم به قسمتِ سافاری و حیواناتِ وحشی رفتیم، سوارِ ماشینِ مخصوص شدیم و به میانِ حیوان ها رفتیم. وقتی میمون، خرس، فیل، شیر، ببر، زرافه و بقیۀ حیوانات نزدیکِ ماشین می آمدند، از آنها عکس می گرفتیم. از همه جالب تر، در آنجا یک بچّه ببر بود که در آب شنا می کرد.

    آن روز خیلی خوش گذشت. عصر وقتی به خانه رسیدم، خیلی خسته بودم و بعد از خوردن غذا زود خوابیدم.


DIALOGUE 1
DIALOGUE 1
DIÁLOGO 1
مُکالِمه یِکُم
  • EN

    Translation of Dialogue 1

    Neda: Where did you go yesterday?
    Leila: I went with my friends to the zoo.
    Neda: I went there last week too.
    Leila: Did you see the dinosaur section?
    Neda: It was closed that day. I really wanted to see.
    Leila: In my opinion it was the most interesting section.
    Neda: Really?
    Leila: Yeah, they put a film on for us there about the lives of dinosours and mammoths.
    Neda: You mean they just showed you a film?.
    Leila: No, then we saw their bones and fossils and a guide showed us all around.

  • FR

    Traduction de Dialogue 1

    Coming soon

  • ES

    Traducción de Diálogo 1

    Coming soon

  • FA

    متن فارسی مُکالمه اوّل   

    ندا:   دیروز کجا رفتی؟
    لیلا:   با دوستام رفتم باغِ وحش.
    ندا:   منم هفتۀ پیش رفتم.
    لیلا:   قسمتِ دایناسورا رُ دیدی؟
    ندا:   نه، اون روز بسته بود. خیلی دوست داشتم ببینم.
    لیلا:  به نظرم جالبترین قسمت بود.
    ندا:   واقعاً؟
    لیلا:  آره، اونجا برامون یه فیلم دربارۀ زندگیِ دایناسورا و ماموتا گذاشتن.
    ندا:   یعنی فقط فیلم نشون دادن؟
    لیلا:   نه، بعد استخونا و فسیلای اونا رُ دیدیم و یه راهنما همه جا رُ نشون داد.


DIALOGUE 2
DIALOGUE 2
DIÁLOGO 2
مُکالِمه دُوُّم
  • EN

    Translation of Dialogue 2

    Arash We went hunting yesterday.
    Maryam: Hunting for what?
    Arash: Deer hunting.
    Maryam: Did you catch anything?
    Arash: No. Two lions came and all the deer ran away.
    Maryam: Then what happened?
    Arash: The lions followed the deer and got one of them.
    Maryam: Then what happened?
    Arash: A few lion cubs came and ate the deer.
    Maryam: So you returned empty-handed?
    Arash: No actually, I filmed everything. Now I have a very good documentary.

  • FR

    Traduction de Dialogue 2 

    Coming soon

  • ES

    Traducción de Diálogo 2

    Coming soon

  • FA

    متن فارسی مُکالِمه دُوُّم

    آرش:   دیروز رفتیم شکار.
    مریم:   شکار چی؟
    آرش:   شکار آهو.
    مریم:   چیزی شکار کردی؟
    آرش:   نه. دوتا شیر اومدن و همۀ آهوا فرار کردن.
    مریم:   بعد چی شد؟
    آرش:   شیرا دنبال آهوا کردن و یکی از اونا رُ گرفتن.
    مریم:   بعد چی شد؟
    آرش:   چند تا بچّه شیر اومدن و آهو رُ خوردن.
    مریم:   پس دست خالی برگشتی؟
    آرش:   نه اتفاقاً، از همه چیز فیلم برداری کردم. الآن یه فیلم مستند خیلی خوب دارم.


Glossary
Glossaire
Glosario
واژِه نامه

Pronunciation
Prononciation
Pronunciacion
تَلَفُّظ

Alphabet; Shapes & Sequences
Click on image to see all 32 letters and their order and different shapes in Persian alphabet
Alphabet; Formes et Séquences
Clique sur l’image pour voir les 32 lettres, leurs ordres et différentes formes en alphabet persan
Alfabeto; Formas y Secuencias
Haga clic en la imagen para ver todas las 32 letras y sus diferentes formas en el alfabeto persa
اَشکالِ ظاهری و ترتیب حُروفِ اَلِفبا
روی تصویر کلیک کنید تا سی و دو حرف الفبای فارسی و ترتیب و اَشکال مختلف ظاهری آنها را ببینید

Practice and Activity
Pratique et Activité
Práctica y Actividad
تَمرین وَ فَعّالیَت

Free registration to track progress
Inscription gratuite pour suivre les progrès
Registro gratuito para seguir el progreso
ثبت نام رایگان برای پیگیری پیشرفت

kitten App (Gorbeh)
Application de Chaton
Aplicación de Gatito
اَپِ بَچّه گُربه

© 2015- - All Rights Reserved
SEO & Web Design Ottawa by ProLoyalWeb